شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : مجهول )

335

سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى )

كرد كه در وى از براى فقيهان جائى و از براى صوفيّه جائى و از براى قدريها جائى و از براى علويها جائى و از براى كاروانهاى ره‌نوردان و گذركنندگان جائى و از براى ستوران ايشان جائى بود ، و نان و خوردنى از براى هر كس كه جان داشت مقرّر كرده بود ، و آنجا حمّامها و بستانها ساخته بود ، و از براى فرّاشى و خدمت و آشپزى و باغبانى در آن ابنيه بنده و بردهء بسيار خريده بود ، و هر كس كه وارد مىشد او را بمكانى كه براى او آماده بود مىبردند و خدمتگزاران بوظيفهء خدمت عمل مىكردند ، و در آنجا هم قرّاء قرآن گماشته بود و هم سرايندگان و خوانندگان ، و ديگها همواره بر بار بود ، و گاه مىشد كه كاروان بزرگ يا لشكر انبوهى بر ايشان وارد مىشد ، براى ايشان خوردنىشان را مىآوردند حتّى از براى چارپايان و سگان ايشان ، و هر كس از اهل شهر كه مىخواست مىتوانست آنجا برود ، در باغها و بساتين آن تفرّج و گردش كند ، در حمّام خود را بشويد ، ناهار يا شام خود را بخورد و بخانهء خود برگردد . كار بر اين قرار بود تا هنگام ورود تاتار ؛ و امّا اكنون از قرارى كه يكى از فقهاى خراسان در جواب سؤال من گفت اندكى از آن احوال باقى مانده است . ديگر از اين خاندان همين عماد الدّين محمّد و فرزند او ناصر الدّين سعيد هستند كه در اين صفحه مذكورند ، آنگاه اختيار الدّين زنگى مذكور در صفحهء 87 و 91 و 131 كه در اصل عربى نسوى خبر وفات او در سال 618 آمده است و آن باب را مترجم ترك كرده است ، سپس نصرة الدّين حمزه پسر عمّ او كه پس از فوت وى صاحب نسا شد ( ص 131 و 132 ) ، و ديگر از اين خاندان كسى نام برده نشده است . 75 / 3 و ما بعد ، اين نوع قلعه كه يك طبقهء زبرين و يك طبقهء زيرين دارد